مراد على شمس

506

با علامه در الميزان ( فارسى )

نسبت كراهت از جنگ به جمعيت مؤمنان دادن به مناسبت سهل‌انگارى گروه انبوهى از ايشان در انجام اين وظيفه بزرگ بوده است . 2 - مومنان در آن زمان به واسطهء كمى جمعيت و نقص نيروهاى دفاعى و جنگى ، نبرد با مشركان را به ضرر اسلام و مسلمانان مىپنداشتند و صلاح را در اين مىدانستند كه جنگ را تأخير بيندازند تا افرادشان بيشتر شود و نيروى كافى تهيه كنند . كه پروردگار اين رأى را تخطئه فرمود و براى ايشان بيان كرد كه از اين دستور ، منظورى دارد كه عملى خواهد شد و ايشان از حقيقت امر آگاه نيستند و تنها ظاهر قضيه را ديده و بر طبق آن قضاوت مىكنند . 3 - چون لازمهء جنگ مشركان نابودى افراد زيادى در ميدان‌هاى كارزار بود مؤمنان كه در مكتب قرآن پرورش يافته بودند و صفت رأفت و شفقت در ايشان رسوخ كرده بود راضى نمىشدند كه حتى الامكان كار به كشتارهاى خونين و اتلاف نفوس طرفين بكشد و عده‌اى از مؤمنان از زندگى دنيوى و گروهى از كافران از سعادت دو جهان محروم شوند و خوش داشتند كه با ايشان مدارا و خوش‌سلوكى كنند ، شايد هدايت شوند و كار به مسالمت خاتمه يابد . خدا ايشان را تخطئه كرده و بيان فرمود كه دعوت و تبليغ ، در اين مردم شقى و نابكار تأثيرى ندارد و از ايشان كوچكترين نفعى عايد دين نخواهد شد و در جامعه انسانى همانند عضو فاسدى هستند كه فسادش به ساير اعضاء سرايت مىكند و جز بريدن و انداختن درمانى برايش تصور نمىشود . اين‌ها وجوهى است كه جملهء « وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ » را مىتوان با آنها توجيه كرد ولى به ملاحظهء آيات عتاب‌آميزى كه دربارهء مؤمنان وارد شده وجه اول